|
آبیترین
|

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!

شاپرک چشم عسلی!
خوشگلى وخوب مي دونى
خوشگلى دردسر داره
تنهايى هيچ جايى نرو
كه رفتن خطر داره
هر بلايى سرت مياد
از دست خوشگليت مياد
تو خوشگلى كه هر كسى
از دل و جون تو رو مى خواد
خوشگلى كه نازوادات
اصلا تمومى نداره
خوشگلى كه رنگين كمون
تل روى موهات ميذاره
قشنگترين پيرهنتو
وقتى مياى تن مىكنى
واى كه چه كارهايى دارى
با اين دل من ميكنى
من كه به اين سادگيا
به هر كسى دل نمى دم
بدجورى عاشقت شدم
از وقتى كه تو روديدم
دوست دارم از لب تو
چه طعم شیرینی داره
شاپرک چشم عسلی
دسم داری؟ بگو آره!
آمد بهار و بوستان شد اشك فردوس برين
گلها شكفته در چمن، چون روى يار نازنين
گسترده بادجان فزا، فرش زمرد بى شمر
افشانده ابرپرعطا بيرون حد، در ثمين
از ارغوان و ياسمن طرف چمن شد پرنيان
وز اقحوان و نسترن سطح دمن ديباى چين
از لادن و ميمون رسد، هر لحظه بوى جان فزا
وز سورى و نعمان وزد، هردم شميم عنبرين
از سنبل ونرگس جهان، باشد به مانند جنان
وز سوسن ونسرين زمين،چون روضه خلدبرين
از فر لاله بوستان گشته به ازباغ ارم
وز فيض ژاله گلستان، رشك نگارستان چين
از قمرى و كبك و هزار آيد نواى ارغنون
و ز سيره و كوكو وسار، آواز چنگ راستين
تا باد نوروزى وزد، هرساله اندر بوستان
تا ز ابر آذارى دمد ريحان و گل اندر زمين
بر دشمنان دولتت هر فصل باشد چون خزان
بر دوستانت هر مهى بادا چو ماه فرودين

يه دفه بيابه خوابم
دورى اما همكنارى،آخر اين انتظارى
توى ز مهر دستام،نفس گرم بهارى
يه پرنده ،يه اميدى،مث دفتر سفيدى
خط خورشيدچشات،روي مشق شب كشيدى
يه نشونه،يه چراغى،در نقره كوب باغى
براى ساحل خلوت،مث تابستون داغى
مثل دريا پرراضى،از ترانه بى نيازي
تيله ى آخرعشقى،براى نجات بازى
تو مث ماه قشنگى تو شب شعراى نابم
من يه لبخند قديمى رو لب عكس توقابم
تو مث سيب گلابى،مث بيداري تو خوابى
عمرى چشمام بستم ،يه دفه بيا به خوبم
باستاره همنگاهى،چهره ى زلال ماه ى
مثل يه حدس درستى سر ترديد دو راهى
يه جسارت نجيبى،گره مشت تو جيبى
جرات دستاى آدم،براى چيدن سيبى
يه دريچه روى ديوار،يه دليلى واسه تكرار
هم مث سلام اول،هم مث خدانگهدار
يه پلى واسه رفاقت،زنگ بيدارى ساعت
هر جا باشيمث سايه،با توام تا بى نهايت...
تو مث ماه قشنگى تو شب شعراي نابم
من يه لبخندقديمى رو لب عكس تو قابم
تو مث سيب گلابى،مث بيدارى تو خوابى
عمرى چشمام بستم،يه دفه بيا به خوابم

کیستی کز کِرک تو دل می کشد خون دل منزل به منزل می کشد
نقطۀ عطف ولایت خال توست شیعه چندین قرن در دنبال توست
هسته ی هستی بر افکن پوست را تا ببیند شیعه روی دوست را
شیعه یعنی شوق یعنی انتظار صاحب آیینه تا صبح بهار
شیعه یعنی سارک پا در رکاب تا که خورشید بر کند از رخ نقاب
چشم ما سرشار آب و آتش است در پی زیبا وخیلو یی وش است
عشق بازان شور و حال آمد پدید م و ح و م و دال آمد پدید
شب نشینان دیده را روشن کنید آن مه فرخنده بال آ مد پدید
آمد آن روزی که در نا باوری سرزند از غرب مهر خاوری
شيعه بايد آبها را گل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولياست
كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني تشنه جام بلا
بر سر ني جلوه ي رنگين كمان
از لب ني بشنوم صوت تو را
صوت « اني لا اري الموت» تو را
شيعه يعني امتزاج ناز و نور
شيعه يعني رأس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب
شيعه يعني تشنگي در شط آب


زير بارون دلم چه پريشون بود ![]()
ديدم يک پرنده بي آشيون بود![]()
پرنده چه آسون با گريه ي من بهم گفت![]()
عاشق شدم![]()
من بهش گفتم ![]()
آخه پرنده ي ناز بال پرواز داري![]()
مي خوني آواز مي دوني عشق ما معنا نداره![]()
چون دلامون ![]()
زهم فاصله داره ![]()
اگه ديديش![]()
گو يک دل عاشق منتظر مونده![]()
از رو تن قايق تا که باهم بريم ميون دريا بگيريم تا افق بوسه به رويا ![]()

من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم؛![]()
اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم؛![]()
بر لب کلبه ي محصور وجود، ![]()
من اگر در اين خلوت خاموش سکوت، ![]()
اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم ![]()
اگر از هجر تو آهي نکشم،
تک و تنها به خدا مي شکنم، مي شکنم ![]()